واکسن دوماهگی
روز 28 فروردین رفتیم واکسن مهدی رو زدیم البته با 4 روز تاخیر به خاطر سرما خوردگیش وقت زدن واکسن خیلی گریه کردی بعدش تا بغلت کردم اروم شدی همچین با بغض شیر می خوردی که جیگر آدم برات کباب می شد تو ماشین هم خوابت برد ولی هر چند دقیقه یک بار بیدار میشدی بغض می کردی
فکر کنم بهت برخورده بود که چرا باهات این کار رو کردیم ... تا ساعت 4 خواب بودی من با خیال راحت که دیگه دردت نمی گیره خوابیده بودم...
که تو خواب انچنان جیغ زدی که من با ترس از خواب پریدم هرچی بغلت می کردم راهت می بردم اروم نمی شدی هرچی هم پاتو نگه می داشتم بازم با زور تکونشون می دادی
آخر سر مجبور شدم برم پیش خواهرم ..... اونم پاهاتو قنداق کرد که نتونی تکون بدی تا ساعت 10 شب همین جوری بودی کسی جرائت نداشت به پات دست بزنه ولی خدا رو شکر تب نکردی
بلاخره این نیز گذشت .....
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


واکسن دوماهگی
