105 روزگی
امروز صبح با صدای مهدی چشم هام باز کردم دیدم فسقلی به هوای شیر خوردن خودش به پهلو کرده بود و با زحمت غلت زد بود که به من برسه بعد خسته شده بود و ان ان میکرد که برمگردونید
اون لحظه انقدر برام لذت بخش بود ومحو تماشا کردنش بودم که با صدای جیغ زدنش به خودم امدم(اصلا دوست نداره به پشت بخوابه زود خسته میشه و غر می زنه) و بغلش کردم و بوسه بارونش کردم
اون لحظه انقدر برام لذت بخش بود ومحو تماشا کردنش بودم که با صدای جیغ زدنش به خودم امدم(اصلا دوست نداره به پشت بخوابه زود خسته میشه و غر می زنه) و بغلش کردم و بوسه بارونش کردم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


105 روزگی
